ادبیات،شعر و داستان‌

خورشید سربازان نهم

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. داستانی کوتاه و بسیار خواندنی. مهرداد دوم اشکانی با سپاهش از کنار باغ سبزی می گذشت سایه درختان باغ مکان خوبی بود برای استراحت . فرمانروا دستور داد در کنار دیوار بزرگ باغ لشکریان کمی استراحت کنند . باغبان نزدیک پادشاه ایران زمین آمده و از او و سربازان دعوت کرد که به باغ وارد شوند . مهرداد گفت ما باید خیلی زود اینجا را ترک کنیم و همین جا مناسب است . باغبان گفت دیشب خواب می دیدم خورشید ایران در پشت دیوار باغم است و امروز پادشاه کشورم را اینجا می بینم . مهرداد گفت اشتباه نکن آن خورشید من نیستم آن خورشید سربازان ایر

ادامه مطلب ...
کمی حماسه خوانی کشته شدگان منا

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. شعز زیبایی که در وصف کشته شدگان بزرگ ترین فاجعه انسانی در دنیا روی داد سروده شد. نسوز با غزل گریه چشم‌های عزا را. کمی حماسه بخوان سوگ کشتگان منا را. اگر صلاح بدانی بیا و روضه نخوان باد. بچرخ و شعله بزن آه‌های سینه‌گشا را. اگر تو گریه کنی، من بنالم، آب بموید. رها کنیم به دست که بیرق شهدا را؟. شب از غلاف برون است و ما سکوت غلافیم. صریح‌تر شده ظلمت عزا بس است خدا را. در این جنایت بی‌انتها به خون شهیدان. قسم که خسته نمودیم دست‌های دعا را. کلید کعبه به دست اینک این ابولهب است آه. که جای داده در این خانه “لات” بی سروپا

ادامه مطلب ...
زن باهوش، داستانی زیبا و خواندنی

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. داستانی کوتاه و خواندنی از زنی باهوش. مردی تمام عمر خود رو صرف پول درآوردن و پس انداز کردن نموده و فقط مقداری بسیار اندکی از در آمدش را صرف معاش خود می کرد و در واقع همسر خود را نیز در این مکنت و بدبختی با خود شریک نموده بود. تا اینکه روزی از روزها او به بستر مرگ افتاد و دیگر برایش مسلم گردید که حتما رفتنی است. بنابراین در لحظات آخر، همسرش را نزد خود خواند. از او خواست در آخر عمری قولی برای او بدهد و آن این بود که تمامی پول هایش را داخل صندوقی گذاشته و در کنار جسد وی در تابوت قرارداده تا او بتواند در آن دنیا آنه

ادامه مطلب ...
امیدی که شیطان به پیامبر خدا داشت!

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. حکایت بسیار خواندنی شیطانی که به پیامبر خدا امید داشت. در حالات حضرت موسی (ع)وارد است که روزی حضرت موسی برای مناجات به کوه طور می رفت و شیطان هم در پی او رفت. یکی از فرشتگان شیطانرا نهیب زد و گفت: از دنبال موسی برگرد که او کلیم خداست مگر امید داری که بتوانی او را بفریبی؟. شیطان گفت: آری. چنان که پدر او حضرت آدم را به خوردن گندم فریفتم از موسی هم امید دارم که چنین شود حضرت موسی متوجه شد . شیطان گفت: ای موسی کلیم می خواهی تو را شش پند بیاموزم؟ حضرت موسی فرمود: خیر. من احتیاج ندارم از من دور شو. جبرئیل نازل شد و

ادامه مطلب ...
داستان زیبای امام زین العابدین و دلقک

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. در مدینه مرد دلقکى بود که با رفتار خود مردم را مى خندانید، ولى خودش ‍ مى گفت :. من تاکنون نتوانسته ام این مرد ((على بن حسین )) را بخندانم . روزى امامبه همراه دو غلامش رد مى شد، عباى آن حضرت را از دوش ‍ مبارکش برداشت و فرار کرد! امام به رفتار زشت او اهمیت نداد. غلامان عبا را از آن مرد گرفته و بر دوش حضرت انداختند. امام پرسید:. این شخص کیست ؟. گفتند:. دلقکى است که مردم را با کارهایش مى خنداند. حضرت فرمود:. به او بگویید: ((ان لله یوما یخسر فیه المبطلون )) خدا را روزى است که در آن روز بیهوده گران به زیان خود پى مى بر

ادامه مطلب ...
زیبای مور و قلم

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. حکایتی جالب و خواندنی از مور و قلم !. مورچه‌ای کوچک دید که قلمی روی کاغذ حرکت می‌کند و نقش‌های زیبا رسم می‌کند. به مور دیگری گفت این قلم نقش‌های زیبا و عجیبی رسم می‌کند. نقش‌هایی که مانند گل یاسمن و سوسن است. آن مور گفت: این کار قلم نیست، فاعل اصلی انگشتان هستند که قلم را به نگارش وا می‌دارند. مور سوم گفت: نه فاعل اصلی انگشت نیست؛ بلکه بازو است. زیرا انگشت از نیروی بازو کمک می‌گیرد. مورچه‌ها همچنان بحث و گفتگو می‌کردند و بحث به بالا و بالاتر کشیده شد. هر مورچه نظر عالمانه‌تری می‌داد تا اینکه مساله به بزرگ مورچگ

ادامه مطلب ...
مینی شعرهای خواندنی به روایت تصویر

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. عکس نوشته های بسیار زیبا و خواندنی از مینی شعرهای منتخب. مینی شعرهای زیبا و خواندنی. شعرهای کوتاه و تاثیرگذار. شعرهایآموزنده و کوتاه تصویری.

ادامه مطلب ...
شعر شوق سروده زیبای خانم فروغ فرحزاده

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. ایران ناز: فروغ‌الزمانفرخزاد (زادۀ ۸ دی ۱۳۱۳ – درگذشته ۲۴ بهمن ۱۳۴۵) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت. یاد داری که ز من خنده کنان پرسیدی. چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز؟. چهره ام را بنگر تا بتو پاسخ گوید. اشک شوقی که فرو خفته به چشمان نیاز. چه ره آورد سفر دارم ای مایه عمر؟. سینه ای سوخته در حسرت یک عشق محال. نگهی گمشده در پرده رؤیائی دور. پیکری ملتهب از خواهش سوزان وصال. چه ره آورد سفر دارم …

ادامه مطلب ...
حکایتی زیبا و آموزنده

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. حکایتیکه خواندن آن خالی از لطف نیست. زشتی و زیبایی. روزی، آدم نادانی که صورت زیبایی داشت، به « افلاطون » که مردی دانشمند بود، گفت: ” ای افلاطون، تو مرد زشتی هستی”. افلاطون گفت: « عیبی که بود گفتی و آن را به همه نشان دادی، اما آنچه که دارم، همه هنر است، ولی تو نمی توانی آن را ببینی. هنر تو، تنها همین حرفی بود که گفتی، بقیه وجود تو سراسر عیب است و زشتی. بدان که قبل از گفتن تو، خود را در آینه دیده بودم و به زشتی صورت خودم پی برده بودم. بعد از آن سعی کردم وجودم را پر از خوبی و دانش کنم تا دو زشتی در یک جا جمع نشود.

ادامه مطلب ...
داستان زیبای کربلا

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. قصه زیبا و خواندنی کربلا. یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود هزار و سیصد سال پیش یک خبر مهمی بود. بچه ها خوب گوش کنید حواس هاتون را جمع کنید. به صورت قصهمی گم. ******************. اما این افسانه نیست و قصه نیست شرح فداکاری یک انسان است. که حسینش (ع) نامند. ******************. در خوبی و پاکی در صبر و شکیبایی در حسن و جوانمردی. در بندگی وطاعت او را نبود مانند. ******************. پدرش شیر خدا، مادرش فاطمه ی زهرا بود راه او راه خدا، خوبی از چهره ی او پیدا بود. ******************. به دعوت مردم شهر کوفه با دوستان و خویشان

ادامه مطلب ...
وفا نکردی و کردم (شعری از مهرداد اوستا)

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. شعر زیبایی از استاد مهرداد اوستا. وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم. شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم. اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت. کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم. وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم. شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم. اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت. کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم. کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب. ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم. مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم. چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم. چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم. چو بخت جلوه نکرد

ادامه مطلب ...
داستان زیبای گربه های نادان

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. داستان جذاب و کودکانه گربه های نادان. چند تا گربه با هم زندگی می کردند که :. گربه ی خاکستری گفت: من می خوام از درخت بالا برم و یک پرنده شکار کنم. گربه ی قهوه ای همان طور که سرش را می خاراند گفت: از کجا بفهمیم روی درخت پرنده ای هست یا نه؟. گربه ی نارنجی گفت: اول از همه باید از درخت بالا بریم. سه گربه به سمت جنگل رفتند و کنار یک درخت بزرگ بلوط ایستادند. گربه ی خاکستری گفت: این که خیلی بزرگه من نمی تونم از اون بالا برم. گربه ی قهوه ای گفت: خاکستری راست می گه. ممکنه 20 تا گنجشک روی درخت باشه ولی ما هیچ وقت نمی تونیم

ادامه مطلب ...
شعر کودکانه و زیبای مرغ قشنگم

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. شعر زیبا را برای کودکتان بخوانید تا لذت ببرد. مرغقشنگم قدقدقدا می کنه. شاید داره منو صـــدا می کنه. دونه می خواد تا بخوره. برای من تخــــــم بذاره. یه مشت دونه بر می دارم. برای مرغـــــــم می پاشم. یه کاسه ی آب میارم. جلوی مرغـــم میذارم. اون می خوره آب و دونه. بعدش میــــره توی لونه. می خوابه قدقد می کنه. برای من تخــــم می کنه. مهری طهماسبی دهکردی.

ادامه مطلب ...
مینی شعرهای تصویری و خواندنی سری اول

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. سری جدید از پرکاربردترین و کوتاهترین شعرهایتاثیر گذار. مینی شعرهای تصویری. اشعار زیبا و تاثیرگذار. خواندنی ترین شعرهای ادبیات. گزیده ای از شعرهای کوتاه و خواندنی.

ادامه مطلب ...
فراموش نکنیم از کجا آمده ایم ! زیبا و خواندنی

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. داستان زیبا و خواندنی فراموش نکنیم از کجا آمده ایمممممم!؟. منشی رئیس با خود فکر کرد شاید برای گرفتن تخفیف شهریه آمده اند یا شایدهم پسرشان مشروط شده است و می خواهند به رئیس دانشگاه التماس کنند. پیرمرد مؤدبانه گفت: «ببخشید آقای رییس هست؟ » منشی با بی حوصلگی گفت:«ایشان تمام روز گرفتارند. » پیر مرد جواب داد : « ما منتظر می مونیم. »منشی اصلاً توجهی به آنها نکرد و به این امید بود که بالاخره خسته میشوند و پی کارشان می روند. اما این طور نشد. بعد از چند ساعت ، منشی خسته شد و سرانجام تصمیم گرفت مزاحم رییس شود ، هرچند ازا

ادامه مطلب ...
خرید معجزه! داستانی جالب و خواندنی

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. لذت خواندن این داستان جالب را از دست ندهید. وقتی سارا دخترک هشت ساله‌ای بود ، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می‌کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت : فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات دهد. سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را در آورد. قلک را شکست، سکه‌ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط پنج دلار!. بعد آهسته از در عقبی

ادامه مطلب ...
سخنان زیبا و اموزنده جیدو کریشنامورتی

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. چنانچه شما حسود باشید، معلوم است که این احساس شما عشق نیست. اگر شما در ترس و نگرانی به سر ببرید، روشن است که در حالت عشق نیستید. وفتی کسی را زیر سلطه و نفوذ خود در می آورید، این دیگر عشق نیست. وقتی از عشق صحبت می کنید و به اداره می روید و دیگران را اذیت می کنید، این هم عشق نیست. پس وقتی دانستید که چه چیز عشق نیست و این ها را کنار گذاشتید، البته ن�� به صورت ظاهری و بلکه به صورت واقعی و در زندگی شما اثری از ترس و نفرت مشهود نبود، مشخص است که این دیگر عشق است. کریشنامورتی. ♠♠♠♠♠♠♠♠♠ سخنان جیدو کریشنامورتی ♠♠♠♠♠♠♠♠♠.

ادامه مطلب ...
چهره زشت نفرت (داستانک)

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. داستان کوتاه و آموزنده ، چهره زشت نفرت !. معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند . در کیسه‌ی بعضی ها ۲ بعضی ها ۳ ، و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند. روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی

ادامه مطلب ...
ماجرای توبه پیرمرد شامی

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. حکایت جالب و خواندنی یک پیرمرد شامی …. پیوند محکمی که میان ثقل اکبر و اصغر (قرآن و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله) برقرار است، گاهی در اثر بی بصیرتی دیده نمی شود. ارتباط امام و قرآن ادعایی نیست که استدلال های پیچیده ی فلسفی بخواهد؛ فقط کافی است قرآن را کمی خوب تر خوانده باشیم. امام سجاد (علیه السلام) این ارتباط تنگاتنگ را با آیات قرآن، خیلی ساده و روشن برای مرد شامیِ نا آشنا بیان کردند. برایش جا انداختند که امام حسینی که سرش را برای حاکمتان می برید و خانواده اش را به زنجیر کشیده اید، باطنِ همین قرآنی است که

ادامه مطلب ...
درویش یک دست

مجموعه : ادبیات،شعر و داستان‌. داستان خواندنی و جالب درویش یک دست. درویشی یک دست در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار بسیار بود و درویش فقط میوه می‌خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه‌هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می‌ریزد. درویشمدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پیش ‌آورد. تا پنج روز، هیچ میوه‌ای از درخت نیفتاد. درویش بسیار گرسنه و ناتوان شد، و بالاخره گرسنگی بر او غالب شد. عهد و پیمان خود را

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه